
نویسنده:محمد جواد طبسی
چهره مقدس و ملکوتی فاطمه زهرا(س) در تاریخ اسلام آنقدر تابناک و روشن است که چندان به تحقیق و بررسی نیاز ندارد; اما با توجه به ایام شهادت آن بزرگوار شایسته است اندکی درباره فضایل حضرتش گفتگوکنیم. براین اساس، به سراغ روایات نورانی معصومان علیهم السلام می رویم تا بامقام و جایگاه آن حضرت در قیامت آشنا شویم.
کیفیت برانگیخته شدن
برانگیخته شدن و رستاخیز از لحظات بسیار سخت و وحشتناک آینده بشر است; زمانی که معصومان علیهم السلام همواره بدان می اندیشند و گاه از خوف آن بیهوش می شدند. فاطمه(س) نیز چنین بود و بیشتر بدین زمان می اندیشید. فکر زنده شدن، عریان بودن انسانها در قیامت، عرضه شدن به محضر عدل الهی و... او را در اندوه فرو می برد. امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید:
«روزی پیامبرخدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناک یافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگینی؟
فاطمه پاسخ داد: پدرجان! یاد قیامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم می دهد.
پیامبر فرمود: آری دخترم! آن روز، روز بزرگی است; اما جبرئیل از سوی خداوند برایم خبر آورد من اولین کسی هستم که برانگیخته می شوم; سپس ابراهیم و آنگاه همسرت علی بن ابی طالب(ع). پس از آن، خداوند جبرئیل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوی تو می فرستد. وی هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت برقرار می سازد. آنگاه اسرافیل لباسهای بهشتی برایت می آورد و تو آنها را می پوشی. فرشته دیگری به نام زوقائیل مرکبی از . . .
امربه معروف و نهی ازمنکر
نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی که باید در پذیرش مسؤولیت های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می کند که او ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی اتفاق می افتد. این مطلب در فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده و از مهم ترین مبانی تفکر سیاسی یک مسلمان به شمار می رود؛ چنان که از مهم ترین فرایضی است که وجوب کفایی آن ضروری دین شناخته شده و ضامن بقای اسلام است.[1]
قرآن کریم در بیان صفات ممتاز مؤمنان می فرماید:
«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»[2]
مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یکدیگرند، امربه معروف و نهی ازمنکر می کنند، نماز را برپا می دارند و زکات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می کنند.
به موجب این آیه، افراد مؤمن به سرنوشت یکدیگر علاقمند بوده و به منزله یک پیکر می باشند. پیوند سرنوشت ها موجب می شود که تخلف و انحراف یک فرد، در کل جامعه تأثیر بگذارد؛ چنان که یک بیماری واگیر در صورتی که معالجه نگردد، از فرد به جامعه سرایت نموده و سلامت آن را به خطر می اندازد.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این زمینه می فرماید:
مدتی پیش شاعری طنزگونه ماجرای محکمه الهی را آن هم در قالب خواب به تصویر کشید و رفتار خیلی ها را زیر سئوال برد متاسفانه اشعار او هم در قالب صوت و هم نوشته در میان مذهبی ها پراکنده و ترویج شد در حالی که اولا این شعر بود و طنز و مطابق آیات قرآن و روایات اهل بیت نبود ثانیا حکایت از یک خواب بود
نقدهای زیادی براین شعر نوشته شد
ما هم در این تاپیک قصد داریم علاوه بر نقل این شعر نقدی که برخی از کارشناسان دین نسبت به آن داشته اند تقدیم کنیم تا خدای نکرده آنچه در اشعار طنز آمیز این شاعر آمده بود واقعیت قلمداد نشود
یا سَریعَ الرِّضا...
چه زود راضی می شوی شما...
چه زود می بخشی...
می آییم، سربه زیر می اندازیم،با چشمی پابه پای باریدن و نباریدن، می گوییم ببخشید...
آن قدر نجواگونه که صداش به زور به گوش خودمان هم می رسد.
شما می بخشی، دلمان سبک که می شود می فهمیم...
خیلی از ماها هنوز تلقی درستی از معاد نداریم. و یا شاید خیلی از ما ها هنوز به معاد ایمان کامل نداریم.و پرسشهای زیادی در ذهن مان هست که دنبال جواب برای آنها هستیم.جواب هایی که شاید زندگی ما را متحول کند.
راستی یک سوال:
آیا واقعا دلیلی برای یقین ما به معاد وجود دارد؟دلیلی که بتواند ما را قانع کند.
بسیار فکر کردم در رابطه با این موضوع تا خودم دلایل زیر را برای خودم دست وپا کردم.دلایلی که شاید بتواند ایمان وباور من به معاد را کامل کند ویقینا تاثیر گذار در زندگی من.
اما دلایل :
١ . اگر مرگ ، نقطه پایان باشد آفرینش جهان بیهوده خواهد بود ; قرآن کریم ، هدف از آفرینش انسان و هبوط او در این کره خاکى را حیات اخروى او مى داند . اگر سراى آخرت نمى بود زندگى انسان در چهار چوب دنیا محصور شده ، در نتیجه آفرینش او عبث و باطل مى شد . قرآن کریم در این زمینه مى فرماید : «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَـکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ; (مؤمنون/ 115) آیا گمان کردید ما شما را بیهوده آفریدیم و شما به سوى ما باز گردانده نمى شوید؟»
2 . معاد ، مقتضاى عدل الهى است:عقل حکم مى کند که باید از جهت پاداش و کیفر میان دو گروه فرمانبر و نافرمان فرق نهاد و چون این امر در دنیا تحقق نیافته ، باید جهان دیگرى وجود داشته باشد که همگان در آن دادگاه بدون استثنا حضور پیدا کنند و هم خود را از عدالت عمومى جهان آفرینش دریافت نمایند و در آن جا بین آن دو گروه جدایى برقرار گردد .
قرآن کریم در این زمینه مى فرماید : «أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ * مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ; (قلم/ 35ـ36) آیا با تسلیم شدگان چون مجرمان رفتار مى کنیم؟ شما را چه مى شود چسان داورى مى کنید؟» .
3 . معاد ، جایگاه تحقق وعده وعید الهى است ; خداوند متعال در قرآن کریم ، صالحان را وعده پاداش و طالحان را وعده کیفر داده است و چون عمل به وعده نیکو و تخلف از آن ناپسند است ، پس وفاى به آن لازم است . خداوند متعال در این زمینه مى فرماید :
«.. . وَلاَ تُخْزِنَا یَوْمَ الْقِیَـمَةِ إِنَّکَ لاَ تُخْلِفُ الْمِیعَادَ ; (آل عمران/ 194) و ما را در روز قیامت رسوا مکن که تو وعده خویش خلاف نمى کنى» .
4 . معاد ، پایان سیر تکاملى انسان است ; انسان در تمام مراحل حیاتش در یک حرکت دایم و تلاش پیوسته است ; بى آنکه ثبات و قرارى داشته باشد ; ابتدا نطفه است و سپس علقه و بعد مضغه مى شود تا آنکه چشم بر جهان مى گشاید و .. . او با این حرکت و تلاش در جستجوى چیزى است که ندارد ; باید روزى وجود داشته باشد که در آن ، بى قرارى از بین برود و باید منزلى در پیش رویش باشد که در آن ثبات حاکم باشد تا آن نقطه غایتى باشد براى این حرکت .
قرآن کریم در این زمینه مى فرماید : «ثُمَّ أَنشَأْنَـهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَــلِقِینَ * ثُمَّ إِنَّکُم بَعْدَ ذَ لِکَ لَمَیِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیَـمَةِ تُبْعَثُونَ ; (مؤمنون / 14ـ16) آنگاه او را آفرینش دیگر دادیم ، در خور تعظیم است خداوند ، آن بهترین آفرینندگان و بعد از این ، همه شما خواهید مرد و سپس در روز قیامت زنده مى گردید» .• براى دست یافتن به «یقین » از راهها عادى و برهان هاى عقل نمى توان به نتیجه رسید ; بلکه نیاز به تزکیه نفس و حکومت از مسیر «سیروسلوک » و کشف و شهود است .
اگر خواستید بیشتر در این زمینه مطالعه کنیدمی توانید به کتاب زیر مراجعه کنید.
معاد جهان پس از مرگ،آیة الله مکارم شیرازى،ص 147ـ171
آیا «شیطان»، بعد از مرگ نیز به سراغ انسان مى آید؟
دیشب با یکی از دانش آموزانی که توی مدارس تهران با ایشون آشنا شدم صحبت می کردم .سوال جالبی را مطرح کرده بود ...
آیا شیطان بعد از مرگ ما نیز سراغ ما میاد یا اینکه فقط در این دنیا به دنبال فریب ماست؟؟؟
خیلی برای من جالب بود که یک جوان تا اینقدر به فکر شیطان البته از نوع مثبتش است.و شاید نگران بعد از مردن خود...
شاید خیلی از ماها حتی فکر این نوع سوالات نیز به ذهن مبارک مان خطور نکرده باشد.
ولی واقعاتکلیف شیطان با ما بعد از مرگ ما چگونه خواهد بود؟؟؟
خلاصه پاسخی که به ایشان دادم را اینجا خدمت همه شما عرض می کنم
حقیقت اینست که دنیا محل تکلیف است و آخرت و جهان پس از مرگ، مکان پاداش و جزاست.امیرالمؤمنین(ع)فرمود: امروز زندگى در دنیا با عمل و تکلیف همراه است و حسابى در آن نیست، ولى آخرت، روز حساب رسى به اعمال است و دیگر جاى تکلیف و عمل نیست.[ نهج البلاغه/ خ 42]
هم شیطان و هم انسان تنها در دنیا داراى اختیار هستند; بنابراین شیطان بعد از دنیا توان و اختیار وسوسه ندارد.
شیطان هنگامى که خود را مطرود نزد خداوند دید، طغیان و لجاجت را بیشتر کرد و به جاى توبه و بازگشت به سوى خدا و اعتراف به اشتباه، تنها چیزى که از خدا تقاضا کرد، این بود: (قَالَ أَنظِرْنِى إِلَى...)[ اعراف/ 14]خدایا! مرا تا پایان دنیا مهلت ده و زنده بگذار. خداوند متعال، این تقاضاى او را به اجابت رساند: (قَالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِین...)[ اعراف/15]به تو مهلت داده خواهد شد.
آن گاه هدف خود را از این عمر طولانى چنین بیان کرد: (قَالَ فَبِمَآ أَغْوَیْتَنِى لأََقْعُدَنَّ...)[ اعراف/ 16]اکنون که مرا گمراه ساختى! بر سر راه مستقیم تو براى آنها کمین مى کنم. تا همان طور که من گمراه شدم، آنها نیز به گمراهى بیفتند!
پس روشن شد که::گمراهى انسان در همین دنیا تحقق مى یابد، چون اراده و اختیار فقط در این دنیا وجود دارد و انسان در سایه اراده و اختیار است که اعمال خیر و یا زشت انجام مى دهد.
حالا::
آیا «شیطان»، بعد از مرگ نیز به سراغ انسان مى آید؟
نظر شما چیست؟؟؟
امسال نمایشگاه قران برخی از سولات مراجعه کنندگان آنقدر تکرار وشبیه بهم بودند که تصمیم گرفتم تا در فرصتی مناسب و دقیق آن موضوعات را مطرح کرده و بررسی کنم.موضوع زیر از آن موضوعاتی است که خیلی ها اومدند ومجهولات ذهنی خودشان را در این زمینه پرسیدند .
آیا تابحال به این موضوع فکر کردیم که فرق بهشت برزخ وآخرت چیست؟ آیا اصلا تفاوتی با هم دارند یا خیر؟
برخى تفاوت ها ی اساسی بین بهشت برزخ وآخرت::
1. بهشت برزخ موقت، ولى بهشت آخرت دائمى است. (...قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَــلَیْتَ قَوْمِى یَعْلَمُون...)(1)سرانجام او را شهید کردند و[ به او گفته شد: «وارد بهشت شو!» گفت: «اى کاش قوم من مى دانستند.»
این بهشت و بهشتى که در آیه 169آل عمران، شهیدان بعد از شهادت در آن وارد مى شوند بهشت برزخ است و این بهشت موقت خواهد بود، چون از آیات و روایات اینطور فهمیده مى شود که بهشت جاویدان در قیامت، نصیب مؤمنان خواهد شد. (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِى مَقَام أَمِین * فِى جَنَّـت وَ عُیُون....لاَ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الاُْولَى...)(2)پرهیزکاران در جایگاه امن و امانى هستند. در میان باغ ها و چشمه ها...هرگز جز همان مرگ اول که در دنیا چشیده اندنخواهد چشید.
2. بهشت برزخ نمونه کوچکى از بهشت آخرت است.
امام على(ع) مى فرماید: القبر اما روضة من ریاض الجنه او حفرة من حفر النیران(3) قبر، یا باغى از باغ هاى بهشت، یا حفره اى از حفره هاى دوزخ است.
3. نعمت هاى بهشت برزخى به بدنى از غیر بدن عنصرى (بدن مادى دنیایى) تعلق مى گیرد; بدنى که متناسب با حیات برزخى است که به اصطلاح متکلمان به آن، بدن یا قالب «مثالى» گویندفقط آرایش و رنگ ماده را دارد ولى نعمت ها در بهشت آخرت، شامل بدن و روح هر دو مى شود .آیات بسیارى از جمله آیات سوره شریفه الرحمن بر این مطلب دلالت دارد.(4)
*********
[1]. یس، آیه 26.
[2]. دخان، آیه 51ـ56.
[3]. بحارالانوار، ج 6، ص 218.
[4]. تفسیر نمونه، ج 18، ص 354 و ج 22، ص 498
بنام آنکه جان را فطرت آموخت
علّت این همه تفاوت بین مرد و زن در چیست؟...آیا این با عدالت خداوند سازگار است؟
در پاسخ به سوال این دوستان ابتدا توجه آنها را به چند نکته کلیدی جلب می کنم .
1-از دیدگاه قرآن، افراد انسان (چه مرد و چه زن) از نظر حقیقت انسانت و مسائل ارزشى یکسانند و هیچ یک بر دیگرى جز به تقوا و عمل صالح بیشتر، برترى ندارد: چنانکه قرآن می فرماید : هر کس، مرد یا زن، کار شایسته کند و مؤمن باشد; قطعاً او را با زندگى پاکیزه (و نیکو)یى حیات (واقعى) مى بخشیم و یقیناً بهتر از آن چه انجام داده اند، به آنان پاداش مى دهیم (نحل، 97).
2-قرآن، اگر در جایى از مردان شایسته اى همچون لقمان حکیم سخن مى گوید: در جاى دیگر نیز زنان شایسته نام مى برد; مانند: حضرت مریم(ع) (آل عمران، 42) و همسر فرعون (تحریم، 11) و....
3-همان گونه که مردان، داراى اندیشه، اراده و اختیارند و براى رسیدن به تکامل و قرب الهى، وظایف و تکالیفى بر عهده آن هاست، زن ها هم همین گونه هستند و در این جهت، هیچ امتیازى بین زن و مرد وجود ندارد; ولى در بعضى احکام و وظایف با یکدیگر متفاوتند. وظایفى به عهده مردان است و بر عهده زنان نیست و بالعکس; و این تفاوت به خاطر این است که طبیعت و آفرینش زن و مرد متفاوت است.
4-خداى متعال، به مقتضاى حکمت بالغه خود و مصالح و مفاسدى که پشتوانه احکام اوست، وظایفى براى مردى و وظایفى براى زن معین کرده است. همان طور که مرد نمى تواند فرزندى به دنیا بیاورد، زن هم نمى تواند برخى از کارهاى طاقت فرسا را به عهده بگیرد. (هر کسى را بهر کارى ساختند) و این، به معناى برترى مرد بر زن یا بالعکس نیست.
5-در علم فیزیولوژى هم گفته شده که زنان از نظر مغز، قلب، شریان ها، اعصاب و عضلات بدنى، با مردان تفاوت دارند. در زندگى زنان، «احساس» و در حیات مردان تعقّل غلبه دارد (البته متوسط زنان و مردان این گونه هستند).
6- و به خاطر همین تفاوتى که در آفرینش زن و مرد وجود دارد، قوانین اسلام هم با آفرینش انسان سازگار است; به همین جهت، در اسلام، وظایف و تکالیف عمومى و اجتماعى که به تعقّل و صلابت بیشترى نیاز دارد، مانند: حکومت، امامت، قضاوت، جهاد ابتدایى و... به عهده مردان قرار داده شده است و وظایفى را که ارتباطش با احساس، بیشتر از تعقّل است و زن، بهتر از مرد مى تواند از عهده آن برآید; مانند پرورش و تربیت اولاد و آشنا کردن آن ها به وظایف اجتماعى، تدبیر منزل و... مخصوص زنان قرار داده است.
7-از جهت دیگر، به خاطر این که عفت و عصمت زن اهمیت زیادى دارد، خداوند متعال، بعضى از کارهاى اجرایى، مانند: امامت، قضاوت و... را که سر و کار انسان با نامحرمان زیاد است ـ به عهده مردان گذاشته.
8-و خلاصه این که تفاوت در وظایف، دلیل برترى مرد بر زن یا زن بر مرد نیست; زیرا از نظر اسلام کمال هر انسان در چهره وظایف محوّله به او ظهور مى نماید و خوبى و برترى هر یک از زن و مرد، در گرو این است که در قبال مسئولیتى که دارد، متعهد و پرهیزگارتر باشد .
بنام خدا
نمایشگاه قرآن امسال پر از خاطرات شیرین بود .آدمهایی که از نحوه انجام واجبات دین سوال می کردند ویا از مسائل اعتقادی می پرسیدند ویا جهت مشورت در موضوعات گوناگون باب گفتگو را با ما باز می کردند.
بنا دارم ان شاء الله سوالهایی که در مورد عدل الهی ، توی نمایشگاه از بنده پرسیده شده بود را در وبلاگم مطرح کنم و پاسخی در حدّ بضاعت اندک خویش داده باشم...
کسى که بد اخلاق باشد، دروغ بگوید و نمازهم نخواند، ولى ارتباط با نامحرم نداشته باشد،حجاب خود را نیزرعایت کند، به جهنم مى رود یا بهشت؟ اگر به بهشت مى رود، تفاوت او با کسى که نماز مى خواند و دروغ نمى گوید، ولى اخلاق خوبى ندارد چیست؟ اگر به جهنم مى رود، تفاوت او با کسى که دزدى مى کند، بى حجاب است و با نامحرم ارتباط دارد چیست؟
براى رهایى از جهنم و رفتن به بهشت دو چیز لازم است: ایمان و عمل صالح. بیش از 30آیه درباره این موضوع در قرآن کریم آمده است مانند: «وبَشِّرِ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ اَنَّ لَهُم جَنّـت... ;(بقره،25
«وقالوا لَن یَدخُلَ الجَنَّةَ اِلاّ مَن کانَ هودًا اَو نَصـرى تِلکَ اَمانِیُّهُم * بَلى مَن اَسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ وهُوَ مُحسِنٌ فَلَهُ اَجرُهُ عِندَ رَبِّه ;(بقره،111ـ112
)«والَّذینَ ءامَنوا وعَمِلواالصّــلِحـتِ اُولـئِکَ اَصحـبُ الجَنَّةِ هُم فیها خــلِدون ;(بقره،82) پس کسى از عذاب رهایى یافته و به بهشت مى رود که به اصول دین اعتقاد و ایمان داشته، به فروع دین عمل نماید.
کسى که ایمان دارد، اگر کار زشت و ناپسندى انجام داد، باید توبه کند، که با توبه همه گناهان پاک مى شود. نماز ستون دین و یکى از بزرگ ترین واجبات اسلام است و قبولى آن در روز قیامت معیار قبولى دیگر اعمال است. امام صادق(ع) مى فرماید: نخستین چیزى که در روز قیامت حساب رسى مى شود نماز است که اگر پذیرفته شد، دیگر اعمال هم پذیرفته مى شود و اگر پذیرفته نشد، دیگر اعمال هم پذیرفته نمى شود.
بنابراین کسى که نماز نخواند،هر چند حجاب خود را به طور کامل رعایت کند و از ارتباط با نامحرم دوری کند،معیار قبولى اعمالش را از دست داده است.
امّا اگرکسى نماز بخواند و به نماز اهمّیت بدهد، اولا: اهتمام دادن به نماز، موجب مى شود تاانسان از کارهاى زشت دور شود. خداوند مى فرماید: نماز را برپادار، که نماز از زشت کارى و ناشایست باز مى دارد.(عنکبوت،45)
ثانیاً:اگرانسان نمازگزار،براثرغفلت یا وسوسه هاى شیطانی برخى از گناهان انجام داد،همین نماززمینه توبه او را فراهم نموده واوموفق به توبه و ترک آن گناه مى شود.خداوند متعال دراین باره مى فرماید:و نمازرا برپادار در دو طرف روز و درساعاتى ازآغاز شب که خوبى ها ،بدى ها را از میان مى برد.(هود،114)
پس کسى که نماز مى خواند و به آن اهمّیت مى دهد، با کسى که نماز نمى خواند ولى برخى ازکارهاى نیک راانجام مى دهد، یکسان نیست،گرچه گاهى همان کارهاى نیک اگر با نیت خالص باشد انسان را به نمازخواندن نیز تشویق مى کند.خداوند متعال مى فرماید: «اَم نَجعَلُ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصّــلِحـتِ کالمُفسِدینَ فِى الاَرضِ اَم نَجعَلُ المُتَّقینَ کالفُجّار ;(ص،28) آیا کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى نیک و شایسته کردند مانند تبهکاران روى زمین مى گردانیم؟ آیا پرهیزکاران را مانند بدکاران مى سازیم.»
نتیجه:
شخصى که با ایمان از دنیا مى رود، چنان چه گنه کار باشد، توبه نکرده باشد و شفاعت هم شامل او نشود، مدّتى به جهنم خواهد رفت و پس از پاک شدن، از جهنم بیرون آمده، وارد بهشت مى شود. در روایتى که از امام رضا(ع) نقل کرده اند، آن حضرت مى فرماید: گنه کاران اهل توحید وارد آتش مى شوند و از آن خارج مى شوند.
بنام خدا
چرا حضرت محمد(ص) مى خواهد از امت گنهکار خود در روز قیامت شفاعت کند ، در حالى که آن حضرت رسالت خود را به انجام رساند و هر کس گوش شنوا مى داشت و عمل مى کرد ، هرگز گمراه نمى شد؟
قرآن کریم مى فرماید : «یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ ; (مائده ، 35) اى افراد با ایمان ! از مخالفت خداوند بپرهیزید و وسیله اى که شما را به رضاى حق برساند بطلبید»...
از طرفى پیامبر(ص) «رحمة للعالمین » است و هرگز نمى خواهد کسى عذاب شود و نیز او مظهر رحمانیت و رحیمیت خداوند است ; بنابراین باید به اذن خدا و بر اساس رحم و مهربانى بندگان خدا را نجات دهد .
حقیقت شفاعت اولیاى خدا براى گنهکاران این است که چون آنان عزیز خدا هستند ، براساس قرب و موقعیتى که در پیشگاه خداوند دارند ، مى توانند براى گنهکاران وساطت کنند و از خداوند بزرگ بخواهند که از تقصیر و گناه آنان درگذرد ; البته شفاعت کردن و پذیرفته شدن شفاعت آنان در گرو شرایطى است که به شخص گنهکار و نیز به مورد شفاعت «گناه » مربوط است ; به عبارت دیگر ، شفاعت همان کمک کردن اولیاى خدا با اذن خدا به افرادى است که در عین گنهکار بودن ، پیوند ایمانى خود را با خداوند و پیوند معنوى خویش را با اولیاى خدا قطع نکرده باشند . عمل کردن پیامبر اکرم (ص)به رسالت خود و آشنا نمودن مردم با معارف دینى هیچ گاه بدان معنا نیست که مردم وقتى با پیامبر اکرم (ص) و احکامى که مردم را بدان رهنمون مى کند ، آشنا شوند دیگر گناه نکنند و شیطان و هوا و هوس با آن ها کارى نداشته باشد .•



نظرات () لینک مطلب